|
|
نوشته شده در 15 / 8 / 1391
بازدید : 595
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
الان دقیقا همون لحظه است که دلم میخواد مثل این آهنگی که خاطره ی با تو بودن رو پشت پرده ی چشمام به اکران در میاره،تو رو مرور کنم، نگاتو،لمس دست تو، عطر تنت رو،همیشه از ذهنم بگذر،از تک تک ثانیه هام عبور کن،اگه سهم من از با تو بودن همین گذر آنی حضور تو در فراسوی خیالمه،اگه سهم من از چشمای قشنگت،یه نگاه خیره به دوربینه!اگه محکومم دستای گرمتو،لبهای هستی بخش تو،تن پرحرارتت رو از همون خاطره ی هوای بارونی و سرد احساس کنم،اگه تسلیم بی تو بودن شدم،واسه اینه که عاشقت شدم،لرزش دل و دستم گواه عشقمه وقتی منو به میزبانی صدای مهربونت دعوت می کنی.کاش رو قولت بمونی، کاش هیچوقت قلبت قلبم رو تنها نذاره،کاش...اینقدر از این عشق نمی ترسیدم!
|
|
|